Professors Against Plagiarism

استادان علیه تقلب

مبارزه با تخلف و تقلب علمی در دانشگاه‌ها

این بلاگ به همت تعدادی از استادان دانشگاه‌های کشور ایجاد شده و هدف آن مبارزه با تخلف یا تقلب علمی در دانشگاه است

مقدمه

به‌نام خداوند هستی و هم راستی

این بلاگ به همت تعدادی از استادان دانشگاه‌های کشور ایجاد شده است و هدف آن مبارزه با تخلف و تقلب علمی در دانشگاه‌ها چه از سوی دانش‌جویان و چه از سوی اعضای هیات علمی است. متاسفانه ما شاهد گسترش حرکت‌های غیر اخلاقی در فضای علمی کشور هستیم که با انگیزه‌هایی چون اخذ مدرک، پذیرش یا ارتقای مرتبه‌ی دانشگاهی صورت می‌گیرتد.

ما با هرگونه تقلب مخالفیم و سکوت در برابر آن‌را هم جایز نمی‌دانیم. در این بلاگ قصد داریم برخی موارد و روش‌های تقلب‌ را بیان و ضمن آموزش به دانش‌جویان و تلاش برای اشاعه‌ی اخلاق و آداب حرفه‌ای در جمع خودمان‌، مسولان را وادار کنیم تا به مشکل تقلب و ریشه‌های آن واکنش جدی نشان دهند.

۲۱ مرداد ۱۳۸۷

استادان یا پژوهشگران حامی

حمایت

اگر می‌خواهید نامتان به‌عنوان یکی از حامیان ذکر شود، نام کامل و آدرس وبگاه خود را به آدرس ghodsi_AT_sharif_DOT_edu ارسال نمایید و در صورت تغییر گروه حامی ما را مطلع کنید..

تعداد زیادی آدرس بلاگ خود را فرستاده‌اند که متاسفانه امکان استفاده از آن به‌جای وبگاه نیست.

بایگانی مطالب

آخرین نظرات

  • ۲ شهریور ۹۶، ۰۸:۵۸ - ماکادا
    عالی

دم کشمش

ااا پیامی | سه شنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۲

کشمش با دم یا دم با کشمش


سالهاست که متصدیان وزارت علوم و کلیه متصدیان امور آنچه کرده‌اند خلاف مقصود بوده و عکس مطلوب نتیجه بخشیده است چنانچه امروز جمعیت اهل فضل از همه وقت قلیل‌تر و بازار علوم کسادتر است. همه سنگ علم به سینه می‌زنند اما پشت به دانش می‌کنند. دانش‌پروری امروز مثل وطن‌پرستی دیروز و زهد و تقوای پریروز مبتنی بر تزویر و ریا است. اگر کسی شاهد و دلیل بر این ادعا می‌خواهد امتحانش آسان است. یک نظر به رواج بازار کتابفروشان بیاندازد تا معلوم شود در تمام ایران در سال چند نسخه تازه به طبع می‌رسد و آنچه به طبع می‌رسد از چه قبیل است و از کتاب‌های قدیم و جدید چقدر به فروش می‌رود. اگر در این باب تحقیق کنند گمان دارم معلوم شود که هیچ قومی از اقوام متمدن و نیمه‌متمدن، با ملاحظه میزان جمعیت، از ایرانی عقب نیست.

علت اصلی انحطاط علوم در ایران، به عقیده بنده، تنزل اخلاقی ایرانیان است و در این مورد نظرم درست مخالف دیگرانیست که پستی اخلاقی را منسوب به محدود بودن دائره دانش می‌دانند. اگر مردم دارای مایه اخلاقی باشند و برای تحصیل جاه و مقام زیر بار ننگ و قباحت نروند و از دزدی و حیزی و کلاه‌برداری و شارلاتانی و مسخرگی و هوچیگری و دسیسه‌کاری و حقه و کلک و پارتی‌بازی عار و باک داشته باشند از کسب کمال و هنر ناگزیر خواهند بود و طبعا بازار علوم گرم می‌شود. ولیکن در دوره‌ای که اعمال فوق‌الذکر قباحت و عیب نیست، البته همه کس متوجه آنهاست زیرا که این راه کوتاه‌تر و طی آن آسان‌تر است. 

وقتی ملت مایه اخلاقی ندارد، تحصیل‌کرده‌ها هم شیوه بی‌هنران اختیار می‌کنند؛بلکه غالبا از تحصیل به همان مقدار قناعت می‌ورزند که بتوانند شارلاتانی و هوچیگری را تکمیل کنند و در این صورت بدتر از تحصیل‌نکرده‌ها هستند زیرا زنگی تیغ در کف‌اند و اعمال رزالت آمیز را بهتر انجام می‌دهند، بعلاوه علم و کمال را هم بدنام می‌سازند. درمان این درد بسیار صعب در عهده یک نفر نیست و در مدت کوتاه میسر نمی‌شود. زیرا که اشخاص و جماعات بسیار در قرون متوالی برای ایجاد این مفسده کار کرده‌اند! پس همچنین سعی جماعت کثیر و سال‌های دراز لازم است تا اصلاح شود.

بخشی از نامه ذکاالملک نخست وزیر سابق و سفیر ایران در استانبول به اعتمادالدوله وزیر جدید علوم. 1306 


تظاهر به علم قدمتی هم‌پای جامعه بشری دارد چرا که مردم عادی همواره برای کسی که بیشتر از آنها می‌دانست احترامی ویژه قائل می‌شدند و ارجی ویژه می‌گذاشتند. پس طبیعی بوده عده‌ای هم بدون تحمل زحمت و در صدد استفاده از مزایای چنین مرتبه‌ای برآیند، یعنی جماعت شیاد خود را در لباس و هیات فاخری عرضه کنند. در ادبیات کهن از این سوژه‌ها فراوان داریم، پس چیز تازه‌ای نیست. حال با این تفاوت که در قدیم چون مدرک تحصیلی در کار نبود و جوامع هم کوچک و محدود بودند، عالم مجبور بود با گذران عمر و جلوی چشم هموطنان به تدریج عالم شود. حتی اگر برای لاف زدن به نفی بلد تن می‌داد (که برای حداقل سن و سالی و قد نیمه‌خمیده‌ای لازم بود) باز هم نوع قلابی عالم به راحتی امروز جا نمی‌افتاد. اما در این روزها اگر در بیست سالگی و حتی در کودکی، به هر دلیلی و با هر روشی، یک تیتر دکترا جور کنید حداقل برای عوام، عالم می‌شوید. این جماعت نه تنها برای علم، بلکه برای جامعه هم ضرر بسیار دارند.

در زمره تغییرات شاید غیر قابل اجتناب و بنیادینی که در آستانه انقلاب به وجود آمد، یکی بحث تقابل تعهد و تخصص بود که به دلیل فضای هیجانی به نفع تعهد و ضرر تخصص پیش رفت، اما چندی که گذشت با فروکش کردن نسبی هیجانات نیاز به تخصص در کشور خودنمایی کرد و برخلاف روند کشورهای پیشرفته، تب و تاب دریافت مدارک تحصیلی بالا گرفت. آنچنان فضایی از «الطلب المدرک» ایجاد شد که برخی قسمتی از همان تعهد ادعایی را نیز زیر پا گذاشتند و بعضا تا پای حیثیت و جان خود رفتند، چرا که می‌خواستند حتما دکتر صدا زده شوند.

بخشی از مصاحبه حسن نراقی با نشریه «نگاه نو»، 1391


مردی شهری به روستایی رفت و در آنجا با یک روستایی هم صحبت شد و از جواب های هوشمندانه وی تعجب نمود. گفت : تو که سواد نداری پس این جواب های خوب را از کجا می دانی؟ روستایی گفت : ما چون سواد نداریم فکر می کنیم ....

یک استتوس


برای کسانی که با زادگان قرن پیشین (قبل از 1300 شمسی) سر و کار داشته‌اند موضوع این استتوس ملموس است. مردان و زنانی که در زمانی به دنیا آمدند که اینترنت، تلویزیون، تلفن، برق، رادیو، دانشگاه، دبیرستان و دبستان وجود نداشت و از این رو یا بیسواد مطلق بودند و یا با سواد اندک مکتبخانه‌ای. اما وقتی با بعضی از آنان به صحبت می‌نشستی فصاحت و بلاغت و منطق و انسجام و نکته‌دانی و حاضرجوابی در سخنانشان موج میزد. باید هم چنین باشد. آنان تمام دانایی و شخصیت‌شان در بیان و دستخطشان خلاصه می‌شد و هر روز می‌کوشیدند که آن را بهبود بخشند چرا که در کمد خانه‌شان تکه کاغذی نداشتند که به موجب آن دکتر، پرفسور، مهندس یا دانشجو خوانده شوند و دیگر نیازمند ارائه هیچ چیز نباشند.
رضازاده و سلیمی آن روز که قهرمان جهان شدند، تازه مرحله سخت کارشان شروع شد و بایست چنان تمرین می‌کردند که در مسابقات بعدی بتوانند از مقام خود دفاع کنند و شرمنده نشوند. اگر در اولین دور قهرمانی مدرکی به دستشان می‌دادند که الی‌الابد قهرمان جهان‌اند آیا دیگر انگیزه‌ای در آنها برای سعی و تمرین باقی می‌ماند؟ به همین روی بسیاری از کسانی که مدرک تحصیلی‌شان را با کوشش و تلاش کسب کرده‌اند پس از اخذ عنوان و مدرک به چنان سیر نزولی دچار می‌شوند که پس از چند سال در عمل تفاوت چندانی با تحصیل نکرده‌ها ندارد. در چنین شرایطی است که فردی با درجه فوق دیپلم و دکترای مجعول دانشگاه آکسفورد سالها در دانشگاه تدریس می‌کند و کسی متوجه بی‌دانشی او نمی‌شود. دیگری که در دوران سالخوردگی دانشجوی کارشناسی است تحصیلات آکادمیک را از اساس منکر می‌شود و می‌گوید (بدون نیاز به آموزش و مدرک) هر کس که بتواند مریض ببیند پزشک است، هر کس که بتواند رانندگی کند راننده است، منهم که از خودم دکترین می‌دهم دکترم! و سرانجام آش آنقدر شور می‌شود که یکی از مهمترین اسناد حکومتی در مورد یکی از مهمترین مسائل جهانی به دستخط و املا و انشای یک کودک کلاس اول دبستان نوشته می‌شود در حالی که نویسنده آن دارای درجه کارشناسی ارشد است.
در جهان امروزی از مدرک تحصیلی گریزی نیست، اما از مدرک‌گرایی چرا. اگر فردی با ادعای علم و در ظاهر فردی متین و دانا و مطلع به نزدمان آمد بجاست که از او مدرک تحصیلی بخواهیم تا نسبت به او مطمئن شویم اما مدرک‌گرایی آن است که فردی را به صرف داشتن مدرک تحصیلی اهل دانش و سواد بیانگاریم در حالی که جهل بی‌سوادی از او می‌بارد. 
موافقین ۰ مخالفین ۱ ۹۲/۰۹/۱۲
ااا پیامی

نظرات (۷)

۱۲ دی ۹۲ ، ۱۲:۳۴ هرمزی نژاد
با سلام
متن بسیار طیبا و آموزنده ای بود. در نشر آن بکوشیم شاید اندکی تفکر!
واقعا عالی بود این متن.
کاش با اسم خودتان بدهید در سایت های خبری هم منتشر کنند تا بیشتر دیده بشه.
پاسخ:
در عصر شبکه های اجتماعی، هر فرد یک رسانه است. اگر مطلبی را مفید می دانید با فیس بوک و ایمیل می توانید در انتشار آن سهیم باشید. پیامی
۱۴ آذر ۹۲ ، ۱۰:۴۳ احمد نجاتی

دقیقا هم نظرم با احسان که نامه ذکالملک گویا برای امروز نوشته شده است.  برعکس تمام این وضع نابسامان تحصیل در ایران وضعیت کشورهای غربیست.

 دوستی که در آمریکا درس خوانده و کار کرده میگفت که فردی را با مدرک دکتری مهندسی میشناخته که مزرعه داری میکرده و دلیل آنرا فشار سنگین کار در رشته مهندسی میدانسته و اینکه نمیتوانسته به صورت مستمر آپدیت باشد و برای همین به کشاورزی روی آورده بوده است.  از طرفی این دوست میگفت که هستند فارغ التحصیلان دبیرستان که در گوگل کار میگیرند زیرا نگرانی گوگل سواد آنها در زمینه برنامه نویسی است نه مدرک آنها.  این دوست میگفت که یکی از اساتید سابق دانشکده مکانیک دانشگاه شریف الان به عنوان یکی از مدیران ارشد تویتر در زمینه نرم افزار است.  یعنی هدف از تحصیل اخذ مدرک نیست بلکه هدف کسب تخصص است.  سیستم اقتصادی هم نیاز به تخصص و کارآیی افراد دارد و بود و نبود مدرک برایش مهم نیست.

۱۳ آذر ۹۲ ، ۱۵:۲۲ وحید دامن‌افشان
متاسفانه روز به روز به تعداد همچین کسانی اضافه می‌شه. دور و برمون رو اگر نگاه کنیم، خیلی‌ها رو می‌بینیم که نه بر اساس ضابطه، بلکه بر اساس رابطه، مدیر، رییس و مسئول شدن. متاسفانه باید سال‌ها بگذره تا این جریان، متوقف بشه.
نامه ذکاالملک در ابتدای پست را انگار همین دیروز نوشته‌اند.
خیلی عالی بود این نوشته. حقیقت محض بود
بسیار زیبا و بجا تصویر نابهنجار یک جامعه به ظاهر علمی در متن نمود پیدا کرده است. خواندن متن به تعدد خالی از لطف نخواهد بود. در حقیقت برای چند دقیقه تصویر افراد عالم نمای پیرامون به همراه رفتارهای شان در ذهن زنده می شود. ای کاش این متن زیبا را همگان می خواندند و اندکی تامل می کردند.  ممنون از آقای پیامی برای گردآوری و تدوین متن، بسیار زیبا و دلچسب بود. 
پاسخ:
هنگام خواندن این نامه به جز پیام اصلی آن، نکات دیگری هم توجهم را جلب کرد:
1- گفتند: «نامه ذکاالملک  را انگار همین دیروز نوشته‌اند»، ذکاوت و هوشمندی این مرد آنجا معلوم می شود که امروز ما را آن روز دیده بود و بر خلاف همه که آن روز فکر می‌کردند ریشه بی‌فرهنگی در بیسوادی است و با دانش‌آموخته شدن عموم مردمان تحولی شگرف در این عرصه پدید می‌آید، می‌دانست که برای حل این مشکلات خیلی بیش از اینها زمان لازم است.

2- هم نامه ذکاالملک، هم مصاحبه حسن نراقی، هم مطلبی که چندی پیش در مورد دزدی متون تصحیح شده ادبی چندی پیش در اینجا منتشر کردم، همگی از نشریه «نگاه نو» هستند. بعلاوه چندین مصاحبه با مسئولان علمی کشور از جمله دکتر منصوری که نقل نکردم از بیم آنکه نقض حق تکثیر مجله خواهد بود. ضرب المثلی هست که به درستی آن اطمینان دارم. «هر چقدر پول بدهی آش می خوری». در دنیای آن لاین خیلی از ما کاربرد این مثال را فراموش کرده ایم و تصور می‌کنیم روزی چند ساعت پای اینترنت مطالعه مفید داریم. در حالی که (خصوصا در زبان فارسی) کیفیت خواندنی های غیر رایگان و چاپی با کیفیت مطالب رایگان اینترنتی زمین تا آسمان متفاوت است. نگاه نو نشریه‌ای است علمی، مدیریتی، تاریخی، ادبی، فرهنگی و .... و در همه این زمینه‌ها با کیفیتی فوق‌العاده بالا که خواندن آن توصیه می‌شود.

3- ما ملت ناشکری هستیم مگر در مورد انگشت شمار قهرمانانی که برساخته‌ایم. امیرکبیر را یاد می‌کنیم که اولین مدرسه مدرن را برایمان ساخت. اما کسانی که پس از آن هزاران دبستان و صدها دبیرستان و ده ها دانشگاه ساختند را هرگز یاد نمی کنیم. منظورم شخص رضاشاه نیست گرچه او بود که کار را به کاردان سپرد، منظور بزرگانی چون ذکاالملک و اعتمادالدوله و حکمت و حسابی و مجتهدی است.

پیامی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی