Professors Against Plagiarism

استادان علیه تقلب

مبارزه با تخلف و تقلب علمی در دانشگاه‌ها

این بلاگ به همت تعدادی از استادان دانشگاه‌های کشور ایجاد شده و هدف آن مبارزه با تخلف یا تقلب علمی در دانشگاه است

مقدمه

به‌نام خداوند هستی و هم راستی

این بلاگ به همت تعدادی از استادان دانشگاه‌های کشور ایجاد شده است و هدف آن مبارزه با تخلف و تقلب علمی در دانشگاه‌ها چه از سوی دانش‌جویان و چه از سوی اعضای هیات علمی است. متاسفانه ما شاهد گسترش حرکت‌های غیر اخلاقی در فضای علمی کشور هستیم که با انگیزه‌هایی چون اخذ مدرک، پذیرش یا ارتقای مرتبه‌ی دانشگاهی صورت می‌گیرتد.

ما با هرگونه تقلب مخالفیم و سکوت در برابر آن‌را هم جایز نمی‌دانیم. در این بلاگ قصد داریم برخی موارد و روش‌های تقلب‌ را بیان و ضمن آموزش به دانش‌جویان و تلاش برای اشاعه‌ی اخلاق و آداب حرفه‌ای در جمع خودمان‌، مسولان را وادار کنیم تا به مشکل تقلب و ریشه‌های آن واکنش جدی نشان دهند.

۲۱ مرداد ۱۳۸۷

استادان یا پژوهشگران حامی

حمایت

اگر می‌خواهید نامتان به‌عنوان یکی از حامیان ذکر شود، نام کامل و آدرس وبگاه خود را به آدرس ghodsi_AT_sharif_DOT_edu ارسال نمایید و در صورت تغییر گروه حامی ما را مطلع کنید..

تعداد زیادی آدرس بلاگ خود را فرستاده‌اند که متاسفانه امکان استفاده از آن به‌جای وبگاه نیست.

بایگانی مطالب

آخرین نظرات

  • ۲ شهریور ۹۶، ۰۸:۵۸ - ماکادا
    عالی

فردافکنی ساخت‌یافته

ااا پیامی | پنجشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۳

بعضی از کسانی که وارد تحصیلات تکمیلی می‌شوند به خوبی می‌دانند که با توجه به شرایط اجتماعی و اقتصادی خود وقتی برای درس خواندن و پژوهش ندارند و در واقع به صورت از پیش تعریف شده قصدشان بر این است که متقلبانه مدرکی بگیرند و بروند. اما همه متقبان در این گروه قرار ندارند. بسیارند کسانی که با شرایط مناسب و وقت کافی و انگیزه فراوان و استعداد بالا پا به دانشگاه می‌گذارند اما روزها، ماه‌ها و سال‌ها بر آنها می‌گذرد بدون آنکه قدم مفیدی در راه پژوهش خود بردارند. پس از گذر زمان روزی دانشجو به خود می‌‌آید و می‌بیند که دیگر زمانی برایش نمانده و باید یکی از دو راه را انتخاب کند: رهاکردن تحصیل و یا تقلب که متاسفانه اکثرا از بیچارگی راه دوم را انتخاب می‌کنند. در واقع خیلی از کسانی که الان در دخمه‌های روبروی دانشگاه تهران و نزد کسانی نشسته‌اند که تا دیروز کارشان تکثیر و فروش رستم‌التواریخ و ایرج میرزا و جزوه کنکور رزمندگان بود و امروز دکتر و پرفسورهای قلابی روانه بازار کار ایران می‌کنند، شاید چند سال قبل به خواب هم نمی‌دیدند که روزی به چنین خفت و خواری بیافتند تا بخواهند رساله و مقاله‌هایی (که نوشتن آنها موجب شعف و افتخار هر دانشجویی است) را از چنین موجوداتی طلب کنند، آنهم در شرایطی که می‌دانند فردا ممکن است تشت رسوایی‌شان از بام بیافتد چون به فروشنده هیچ کالای غیر قانونیاطمینان نتوان کرد (خواه پایان‌نامه باشد، خواه موادمخدر و خواه مشروبات‌الکلی، که اگر کالایشان تقلبی از آب درآید مرجعی برای رسیدگی به شکایت مال‌باخته و آبروباخته نیست). 

در واقع «فردافکنی» (کار امروز را به فردا انداختن چیزی که در دوران کارشناسی به نام «درس خواندن شب امتحان» شناخته می‌شود و بسیاری از دانشجویان از آن رنج می‌برند)، می‌تواند تیر خلاصی بر یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی باشد. پروفسور جان پری استاد سرشناس فلسفه در دانشگاه استنفورد است. او در سال 1996 در این باره نوشتاری منتشر کرد. به دلیل ارائه نظریه «فردافکنی ساخت‌یافته» این نوشتار برنده جایزه ایگ‌نوبل در سال 2011 و شاخه ادبیات گردید! این نوشتار در سال 2014 تبدیل به فصل اول کتابی شد با نام «هنر فردافکنی» که نویسنده در آن به صورت جامع‌تر، با پرداختن به مسائل بیشتر و البته قدری جدی‌تر به بحث در مورد مشکل فردافکنی و همچنین به ارائه راهکارهایی برای آن پرداخته است. از آنجا که نویسنده خود دچار چنین مشکلی است، به حکم هر چه از دل برآید، بر دل نشیند، متن کتاب و نوشتار بسیار مفید و خواندنی است. نوشتار به این قرار است.

 

فردافکنی ساخت‌یافته

نوشته پروفسور جان پری، استاد دانشگاه استنفورد

 نویسنده در حال طناب بازی با جلبک‌های دریایی، در زمانی که کارهای انجام نشده‌ای دارد.


هر کس قادر به انجام دادن هر مقدار کار است، به شرط آنکه آنها کارهایی نباشد که قرار است در حال حاضر به انجام رساند. رابرت بنچلی. 1947.

من چند ماه بود که خیال داشتم به نوشتن این نوشتار بپردازم، اما چرا بالاخره حالا دارم این کار را می‌کنم؟ چون بالاخره قدری وقت آزاد پیدا کردم؟ خیر. من الان برگه‌های امتحانی تصحیح نشده دارم، برگه‌های سفارش کتاب برای کتابخانه را باید پر کنم، یک طرح پژوهشی است که باید آن را داوری کنم و نسخه‌های اولیه پایان‌نامه‌هایی هست که باید آنها را بخوانم. من دارم روی این نوشتار کار می‌کنم چون از این راه می‌توانم همه این کارها را انجام ندهم. این چکیده چیزی است که من آن را فردافکنی ساخت‌یافته می‌نامم. راهکاری اعجاب‌انگیز که من آن را کشف کرده‌ام که فردافکنان را تبدیل به انسان‌هایی مفید می‌کند. کسانی که به خاطر آنچه که انجام می‌دهند و بهره‌برداری‌ای که از وقت‌شان می‌کنند، مورد احترام و تحسین‌اند. تمامی فردافکنان کارهایی باید انجام دهند را از سر خودشان باز می‌کنند. فردافکنی ساخت‌یافته هنری است که به واسطه آن این عادت بد، به خدمت شما درمی‌آید. نکته کلیدی اینست که فردافکنی به معنای اینکه شخص هیچ کاری انجام ندهد نیست. فردافکنان به ندرت کاملا بیکارند؛ آنها کارهای تقریبا مفیدی انجام می‌دهند، مثلا باغبانی یا تراشیدن مدادها یا درست کردن نمودار برای اینکه هر وقت خیالش را داشتند چگونه پرونده‌هایشان را مرتب کنند. چرا فردافکنان این کارها را می‌کنند؟ برای اینکه از این راه می‌توانند کاری که مهمتر است را انجام ندهند. اگر تنها کار باقیمانده که باید یک فرافکن انجام دهد تراشیدن چند مداد باشد، هیچ نیرویی در زمین نیست که بتواند او را وادار به انجام این کار کند. با این حال، فرافکن می‌تواند انگیزه لازم برای انجام کارهای سخت، وقت‌گیر و مهم را داشته باشد، مادامی که این کارها راهی باشند که او را از انجام کاری مهم‌تر بازدارد.

فردافکنی ساخت‌یافته یعنی اینکه ساختار کارهای که لازم است انجام دهیم را به گونه‌ای تغییر دهیم تا این واقعیت بلا اثر گردد. لیستی را در نظر بگیرید که فرد از کارهایش در ذهن دارد و آنها را به ترتیب اهمیت مرتب کرده است. کارهایی که به نظر ضروری‌تر می‌رسند در بالای لیست هستند اما کارهای ارزنده‌ای نیز هستند که جایگاه پایین‌تری دارند. انجام این کارها معمولا راهی است برای انجام ندادن آنهایی که در بالای لیست قرار دارند. با این گونه سازمان‌دهی کارها، فردافکن تبدیل به شهروند مفیدی خواهد شد. در واقع فردافکن می‌تواند حتی تبدیل به کسی شود، همان‌طور که من شدم، که به انجام کارهای فراوان معروف است.

ایده‌آل‌ترین موقعیتی که من به عنوان یک فردافکن ساخت‌یافته داشته‌ام مربوط به زمانی است که من و همسرم در برنامه سکونت‌گاه همکاری مشارکت می‌کردیم. (سکونت‌گاه همکاری برنامه‌ای بود که در آن دانشگاه استنفورد منزل برخی استادان را در جوار خوابگاه دانشجویان قرار می‌داد تا با هم بیشتر در تماس باشند.) هر روز عصر من با فشار برگه‌هایی که باید تصحیح می‌شدند، درس‌هایی که باید برای ارائه آماده می‌شدند و کارهای شورای گروه که باید انجام می‌شدند، از در ویلایمان که مجاور خوابگاه بود خارج می‌شدم و به لابی خوابگاه می‌رفتم. در آنجا یا با ساکنان پینگ‌پونگ بازی می‌کردم یا برای حرف زدن به اتاق‌هایشان می‌رفتم یا اینکه فقط آنجا می‌نشستم و روزنامه می‌خواندم. به این صورت بود که من به عنوان یک عضو نمونه سکونتگاه همکاری معروف شدم و برای خودم اعتباری کسب کردم. یکی از نادر پرفسورهایی که برای دانشجویان غیرتکمیلی (لیسانس و فوق دیپلم) وقت می‌گذارد و به آنها نزدیک می‌شود و درک‌شان می‌کند. کاری که من انجام داده بودم این بود: پینگ‌پونگ بازی کردن با هدف انجام ندادن کارهای مهم‌تر و نتیجه نهایی کسب اعتباری همانند مستر چیپس (داستان و سریال تلویزیونی در مورد یک آموزگار دلسوز).

فردافکن‌ها خیلی وقت‌ها مسیر غلطی را انتخاب می‌کنند. آنها سعی می‌کنند که تعداد کارهایی که برای انجام دارند را به حداقل برسانند، با این پیش فرض که اگر کارهای کمی برای انجام داشته باشند، فردافکنی را کنار خواهند گذاشت و کارها را به خوبی انجام خواهند داد. ولی این رویه بر خلاف فطرت فردافکنان است و بزرگترین منبع انگیزه آنها را نابود می‌کند. داشتن تعداد اندکی کار در فهرست کارها که طبیعتا مهمترین کارها هستند و تنها راه برای انجام ندادن آنها این می‌تواند باشد که فرد هیچ کاری انجام ندهد. این روش به جای اینکه شخص را تبدیل به آدم موثری کند، او را تبدیل به یک سیب‌زمینی پشندی بی‌مصرف می‌کند.

در اینجا ممکن است بپرسید که تکلیف کارهای مهمی که در بالای لیست قرار دارند و هرگز انجام نمی‌شوند چیست؟ قبول می‌کنم که اینجا ممکن است مشکلی پیش بیاید.

ترفندی که در اینجا باید به کار گرفته شود این است که پروژه‌های مناسبی برای قرار گرفتن در بالای لیست انتخاب گردند. ایده‌آل آن است که این کارها دارای دو ویژگی باشند، یکم، چنین به نظر بیاید که موعد مشخصی دارند (در حالی که واقعا ندارند). دوم، چنین به نظر بیاید که بسیار پر اهمیت هستند (در حالی که واقعا نیستند). خوشبختانه چنین کارهایی زندگی ما را احاطه کرده‌اند. در دانشگاه‌ها بخش عمده‌ای از کارها در این رده قرار می‌گیرند و مطمئنم در سایر موسسات بزرگ هم وضع بر همین منوال است. مثلا چیزی که الان در بالای لیست کارهای من قرار دارد، به پایان بردن نوشتاری در مورد «فلسفه زبان». این کار بنا بود یازده ماه پیش انجام شود. من تعداد بسیاری از کارهایم را پیش بردم تا این یک کار را انجام ندهم. دو سه ماه پیش دچار احساس گناه شدم و نامه‌ای به سردبیر نوشتم و گفتم از این تاخیر بسیار متاسفم و قصد جدی دارم که این کار را به انجام برسانم. نوشتن این نامه، البته، راهی بود برای کار نکردن روی مقاله. این پوششی بود تا چنین جلوه دهد که من چندان از روند کار عقب نیستم، و در هر صورت این مقاله چقدر مهم است؟ آن قدر مهم که بالاخره یک زمانی یک کاری پیدا شود که به نظر مهم‌تر از آن بیاید، آن وقت روی آن کار خواهم کرد.

مثال دیگر فرم‌های سفارش کتاب برای کتابخانه دانشگاه است. الان که دارم این مقاله را می‌نویسم خرداد است. در ماه مهر من قرار است درس «معرفت شناسی» را ارائه دهم. مهلت سفارش کتاب هم، همین حالا گذشته است. برای من آسان است که این کار را عاجل در نظر بگیرم (توضیح برای کسانی که فردافکن نیستند، من زمانی مهلت چیزی را عاجل می‌بینم که یکی دوهفته از آن گذشته باشد). تقریبا هر روز منشی گروه به من یادآوری می‌کند و دانشجویان هم گاهی سوال می‌کنند بالاخره ما باید ترم بعد چه بخوانیم، و فرم‌های پر نشده درست وسط میز من هستند. دقیقا زیر کاغذ ساندویچی که چهارشنبه گذشته خوردم. این کار در نزدیکی بالای لیست من قرار دارد و دائم من را اذیت می‌کند و به من انگیزه می‌دهد که کارهای مفید ولی الکی کم اهمیت‌تر را انجام دهم. اما واقعیت قضیه، سر کتابفروشان الان گرم با فرم‌هایی است که نافردافکنان پر کرده‌اند. من می‌توانم کار خودم را وسط تابستان هم انجام دهم و مشکلی هم پیش نمی‌آید. کتاب‌های که من سفارش می‌دهم سرشناس و پرخواننده و از ناشران معتبر هستند. من از الان تا، فعلا می‌گویم، اول مرداد کارهایی پیدا خواهم کرد که به نظر مهم‌تر از اینها بیایند و آن وقت روانم احساس آسودگی خواهد کرد که با پرکردن این فرم‌ها، آن کارها را انجام ندهم.

خواننده ممکن است در اینجا احساس کند که فردافکنی ساخت‌یافته نیازمند مقدار مشخصی خودفریبی است، انگار که شخص دارد مرتبا شبکه (شرکت) هرمی را روی خودش پیاده می‌کند. دقیقا همین طور است. شخص باید دارای این توانایی باشد که کارهایی با اهمیت کاذب و موعد غیرواقعی را به رسمیت بشناسد و در خود این احساس را به وجود آورد که آنها واقعا مهم و ضروری هستند. این امر مشکلی نیست چرا که اکثریت قریب به اتفاق فردافکنان توانایی فوق‌العاده‌ای در خود فریبی دارند. و چه چیزی می‌تواند شکوهمندتر از آن باشد که انسان از یک نقص شخصیتی برای جبران نقصی دیگر بهره‌برداری نماید.

موافقین ۶ مخالفین ۳ ۹۳/۰۲/۱۸
ااا پیامی

نظرات (۱۱)

۱۰ دی ۹۴ ، ۲۱:۴۳ یوسف فردافکن
ممنون از نوشتار جالب شما. کتاب را می توان از طریق تورنت دانلود کرد. این هم آدرسش:
https://kat.cr/john-perry-the-art-of-procrastination-a-guide-to-effective-dawdling-lollygagging-and-postponing-rocky-45-t10444864.html
سلام خیلی ممنون از مطلب خوبتون. من این کتاب رو پیدا نمیکنم . ترجمه فارسی هم داره؟
من هم بسیار ایده آل گرا هستم
همیشه سعی کردم این ایده آل گرایی نه تنها باعث نشه از کارهایی که میخام انجام بدم فراریم نده بلکه اثر مفید هم بر روی کارهام داشته باشه
تجربه های خوبی کسب کردم:
انگیزه دارم همه کارها را به بهترین شکل ممکن انجام بدم ولی حتی اگر توان انجام آن را نداشته باشم باز می توانم آن کار را انجام دهم بدون آنکه حس بدی نسبت به انجام دادن آن کار با کیفیت پایین داشته باشم
این چطور ممکنه؟ با یه مثال توضیح میدم.
مثلا دارم واسه یکی از درسام خلاصه نویسی میکنم فکر ایده آل گرام وادارم میکنه به جای دستی نوشتن جزوه رو تایپ کنم فونت زیبا واسش بزارم و از همه نظر بی نقص انجامش بدم ولی کاری که میکنم اینه میگم این کار رو به صورت لایه لایه انجام می دم اول دستی می نویسم که الان کارم راه بیوفته بعدا در وقت آزادی که داشتم از رو همین تایپش میکنم تایپش که کردم بعدا در وقت آزاد بعدی ویرایش میکنم نقصاشو بهبود میدم تا به اون ایده آل نزدیک بشه ...
همین الان که این متنو نوشتم به جای اینکه سعی کنم اولین جمله رو به بهترین شکل بنویسم اول همشو نوشتم بعد مرور و بهترش کردم.
۲۵ تیر ۹۳ ، ۱۲:۴۳ محمدرضا پالیده
سلام
یک سالی میشه مطالب شما رو مرور میکنم اما از عید سال نو تا الان، اولین بار بود امسال سر زدم به بلاگ و این مطلب رو خوندم!
من همین‌جا اعتراف میکنم که من فردافکن هستم! همیشه شب امتحانی بودم اما همون شب امتحانی هم ۱۴ ۱۵ می‌شدم! این برام لذت‌بخش بود که با ۵ ساعت درس خوندن شب امتحان می‌شدم ۱۵! البته درس‌هایی که دوست داشتم رو بیشتر خوندم و در طول ترم! یعنی هر ترم حداقل ۱ درس و حداکثر ۲ درس رو دوست داشتم اما ۳ ۴ تا درس بود که دقیقا برای شب امتحان برنامه‌ریزی میکردم :-|
حالا این مقاله رو خوندم و برام سوال پیش اومد این خصوصیت خوبه یا بده!؟
دوتا جوابی که داده شد خیلی خوب بود.  هم جواب آقاممدرضا و هم پاسخ آقای پیامی.  راستش منم کارهامو ایده آل انجام نمیدم ولی انگار یکی بهم میگه که ایده آل انجام بده.  یعنی اگه ددلاین داشته باشم روز آخر یه جوری سرهم بندیش میکنم و تحویل میدم .  این سرهم بندی که میگم به نظر خیلیا تازه خیلیم باکیفیته.  ولی به نظر خودم خوب نمیاد.  حالا که دقت میکنم میبینم که من وقتی دبستان و دبیرستان بودم اگه بیست میگرفتم عادی بود و اگه کمتر میشدم بد به حساب میومد.  خودم حالا از خودم توقع بیست دارم و چون تو کارای واقعی نمیشه بیست گرفت حاضر به انجامشون نیستم.  یعنی برای تز دکترام  میگم حتی اگه استاد راهنمامم متوجه نمیشه من نمیتونم کار کمتر از بیست تحویل بدم.  استاد راهنمامم که اهمیت نمیده ضرب العجل و ددلاین نمیذاره .  منم هی عقب میندازمش.   دیروز به مادرم گفتم که چرا منو تو دبستان و دبیرستان تشویق نمیکردین و فقط ازم بیست میخواستین.  مادرم اصن یادش نمیومد و میگفت که من خیلی باهوش بودم و کمتر از بیست اصن نیمیگرفتم.  بهر حال از راه حلهایی که ارائه کردین ممنونم و فک میکنم که موثر باشه. 
آنچه که نویسنده کتاب راجع به خود و رفتار پدر و مادر ذکر کرده چیزیست که حدودا روانشناسان هم به آن اذعان دارند. درجایی میخواندم که  هر گاه قرار است فردافکن کاری را انجام دهد در واقع صدای پدر و مادر خود را میشنود که به او نهیب میزنند که این کار را به خوبی انجام بده.  از آنجا که در کودکی فرد جرعت نداشته که در مقابل والدین خود بایستد و بگوید که من آن کاری را انجام میدهم که دوست دارم الان فرصت پیدا کرده که در مقابل والدین بیاستد و کارهایی را که فکر میکند آنها به او تحمیل میکنند را انجام ندهد.  آنچه پیشنهاد کرده بودند این بود که باید به سراغ والدین رفت و به آنها این پیام را داد که من بالغ هستم و آنچه برای من صحیح است را انجام میدهم نه آنچه شما به من تحمیل میکنید.  (البته در مورد دوستی که 20 سال است مربی هست شاید برای والدین او شکه کننده باشد ).  یعنی نیاز است که فرد به این باور برسد که به تعویق انداختن امور لج بازی با والدین نیست بلکه لطمه به خود است. 
پاسخ:
اتفاقا دو مقاله در تایم دیدم که هر چند چندان جامع نیستند اما به همین نکته ای که شما می فرمایید اشاره دارند:
http://time.com/109301/4-ways-to-stop-procrastinating
http://time.com/51883/procrastination-is-in-your-genes

اینهم یک مقاله جدید در گاردین
http://www.theguardian.com/education/mortarboard/2012/may/09/students-procrastinating-exams

پیامی
تنها دلیلش اینه که توانایی انجام کارهای مهم رو در خودمون نبینیم یا اینکه راحت طلب باشیم و بخواهیم با انجام کارهای حاشیه ای از کار جدی فرار کنیم... اما... حضرت علی (ع) فرمودند: چون از کاری ترسیدی به همان کار بپرداز.
من حدود بیست ساله که کارشناسی ارشد الکترونیک از یکی از دانشگاههای خیلی خوب ایرون گرفتم و تا حالا به عنوان مربی تو یکی از واحدهای دانشگاه آزاد مشغول بودم. همیشه سعی کردم که خوب درس بدم و مطالب جدید . حدود 4 ساله که شروع کردم به دکتری ولی از یه طرف کار و مشکلات زندگی فرصت کار روی رساله رو نمیده  و از یه طرفم استانداردام رو نمیخوام زیر پا بذارم.  از طرف دیگه خیلی هزینه کردم و دلم نمیاد دوره رو ول کنم.  تمام مدت وسوسه اینکه به یکی از این شماره تلفن توی اعلامیه ها زنگ بزنم داره منو میکشه.   خیلی از همکارام که از دانشگاهای ضعیف مدرک گرفته بودن یه جوری یه دکترا جور کردن و الان هم رئیس دانشکده و غیره شدن.  یکی میگفت باید اون هدف ایده آل که برای تزم گذاشتم رو یه کم بیارم پایین و خرده خرده روی موضوع کار کنم ولی از من که بر نمیاد.  آیا کسی پیشنهادی داره؟ 
پاسخ:
پیشنهادی که میتوان به شما داد این است که حتما نسخه ای از این کتاب را گیر بیاورید و بخوانید. و یا دست کم کتابی دیگر در باب همین موضوع. چرا که در این کتاب یکی از  اصلی ترین علل فردافکنی و شکست های ناشی از آن را ایده آل گرایی شناخته است. چند جمله از کتاب را اینجا می آورم (ترجمه نمی کنم فقط از آنچه در ذهن دارم نقل می کنم) 

   «همیشه می گفتند که یکی از عوامل این مشکل، ایده آل گرایی است اما من خودم را ایده آل گرا نمی دانستم، چرا که تا به حال هیچ کاری را بی نقص و ایده آل انجام نداده ام. اما واقعیت این است که چنین حسی در من هست. مثلا مقاله ای برای داوری برای من فرستاده شده است. من می خواهم تمام رفرنس های مقاله را در درجه اول و بعد از آن تمام مطالبی که مربوط به این مقاله است ولی به آنها ارجاع نشده را بخوانم و با نظراتی که در ذهنم دارم ادغام کنم و سپس اصلاحیه ای بر این مقاله بنویسم که دهان سردبیر ژورنال از دقت و جامعیت آن باز بماند. اصلاحات درخواستی من می تواند این مقاله را به یکی از بهترین مقالات ژورنال تبدیل کند و .... در نتیجه: گرچه این مقاله، مقاله خوبی به نظر می آید و من می توانم همین حالا چند تا از رفرنس هایش را چک کنم و نظرات اصلاحی هم که دارم را اضافه نمایم اما این کارها را انجام نمی دهم و الان مقاله چند ماه است دست نخورده مانده. چرا من اینطور شدم؟ نمی دانم. احتمالا علتش این است که من پدر و مادری داشتم که اصلا من را تشویق نمی کرده اند و یا به عبارت دیگر فقط وقتی تشویق می کردند که کار بسیار بسیار بزرگی انجام دهم...» پیامی

اما دوست عزیز، اگر شما فردی بودید که می گفتید من الان فلان قدر درآمد دارم و دلم می خواهد با گرفتن رتبه استاد یاری درآمدم بهمان قدر شود و اصلا هم درست و غلط و حلال و حرام برایم مهم نیست، شاید زنگ زدن به یکی از این موسسات می توانست یکی از انتخاب هایتان باشد. اما شما ظاهرا آدم دیگری هستید و اهداف دیگری دارید مثل مفید بودن برای دانشجویان و ارائه مطالب جدید و ... که مسلما از این را به هدفتان نخواهید رسید. شما الان مربی هستید، که خودتان را قبول دارید و می دانید فوق لیسانس تان را از یک دانشگاه خوب و با زحمت خودتان گرفته اید اما پس فردا یک استادیار بی سواد خواهید شد که چون خودش هرگز مراحل یک پژوهش جدی را طی نکرده نمی تواند راهنمای خوبی برای پایان نامه دانشجویان باشد و البته هر زمان کلمه «دکتر رادمهر» را می شنوید حس می کنید که دارند دستتان می اندازند چون می دانید که هرگز دکترا نگرفته اید.
بهترین مقاله ای که می شد در فصل امتحانات خواند و از آن بسیار انگیزه گرفت
تا بتوان تا حد ممکن از"فردا فکنی" اجتناب کرد.

همکار محترم ، جناب پیامی،  مواردی را که تحت عنوان فردا فکنی (procrastination) ذکر کردید بسیار جالب و مفید بود.  اما دو موضوع
اول- بسیاری از جماعت متقلب فردافکن نیستند. فقط به این نتیجه رسیده اند که در اوضاع فعلی مدرک دکتری حداقل مدرک تحصیلی محسوب می شود.  یعنی وقتی که مدرک دکتری را گرفتی و در یکی از هزاران "دانشگاه" کشور استخدام شدی دیگر کسی سئوال نمیکند که تز دکتری تو در مورد چه بود یا چند مقاله و با چه کیفیتی چاپ کردی.  سر کلاس میروی و دانشجوی بی علاقه به خزعبلاتت گوش خواهد داد و هر چه بیسواد تر باشی راضی تر خواهند بود.
دوم- در مورد فردا فکنی کارها و تحقیقات بسیار زیادی در علوم روانکاوی شده است و دلایل آن عموما محدود و مشخص است. بهتر است فردافکن به فکر درمان اساسی این درد باشد تا دور زدن و تسکین آن. 
بهرحال از این نوشته تشکر می کنم.  اگر یک ویرایش هم بشود و غلطهای املایی رفع شود بسیار عالی میشود. 
پاسخ:

در مورد اول، همانی است که در پست نوشته ام و شما هم همان را نوشته اید. همه متقلبان فردافکن نیستند و همه شان هم متقلبان بالفطره (که هدفشان استخدام یا افزایش پایه حقوق به هر قیمتی است) نیستند. البته با شما در موردی موافق نیستم. اگر نگاهی به محیط های دانشگاهی بیاندازیم محبوب ترین استادان، استادان باهوش و با سواد اند. اما استادان بی سواد بر خلاق گروه اول که امتحان گرفتنشان استاندارد و نرمال است بر دو دسته تقسیم می شوند. یا استادان بی سوادی که بسیار بر دانشجویان آسان می گیرند تا به طمع نمره کسی بر بی سوادی شان معترض نشود و یا امتحان را بیش از حد سخت می گیرند تا معترضان به بی سوادی شان را متهم به درس نخوانی کنند و تا حدودی شهرت به بی سوادی را از خود دور نمایند. اما در مورد دوم، به مسایلی چون روانشناسی و جامعه شناسی و حتی تا حدودی پزشکی دید مهندسی نتوان داشت و مراجعه به متخصص را معادل حل آسان و سریع مساله نتوان دانست. به هر حال شناخت درمانی یکی از روش های موثر و اثبات شده است که وقتی فرد مشکل خود را بشناسد و آنگاه احساس بد به خود (خود کم بینی) را از خود دور نموده و با درایت شرایط خود را بهبود خواهد داد. پیامی

این پست بسیار عالی بود. مخصوصا جمله آخر. "چه چیزی می‌تواند شکوهمندتر از آن باشد که انسان از یک نقص شخصیتی برای جبران نقصی دیگر بهره‌برداری نماید."

در خودم این را دیدم. زمانی که نمی خواهم کاری انجام دهم کتاب می خوانم. با اینکه لیست بالایی از کارها مرا به سوی خود دعوت می کنند.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی