Professors Against Plagiarism

استادان علیه تقلب

مبارزه با تخلف و تقلب علمی در دانشگاه‌ها

این بلاگ به همت تعدادی از استادان دانشگاه‌های کشور ایجاد شده و هدف آن مبارزه با تخلف یا تقلب علمی در دانشگاه است

مقدمه

به‌نام خداوند هستی و هم راستی

این بلاگ به همت تعدادی از استادان دانشگاه‌های کشور ایجاد شده است و هدف آن مبارزه با تخلف و تقلب علمی در دانشگاه‌ها چه از سوی دانش‌جویان و چه از سوی اعضای هیات علمی است. متاسفانه ما شاهد گسترش حرکت‌های غیر اخلاقی در فضای علمی کشور هستیم که با انگیزه‌هایی چون اخذ مدرک، پذیرش یا ارتقای مرتبه‌ی دانشگاهی صورت می‌گیرتد.

ما با هرگونه تقلب مخالفیم و سکوت در برابر آن‌را هم جایز نمی‌دانیم. در این بلاگ قصد داریم برخی موارد و روش‌های تقلب‌ را بیان و ضمن آموزش به دانش‌جویان و تلاش برای اشاعه‌ی اخلاق و آداب حرفه‌ای در جمع خودمان‌، مسولان را وادار کنیم تا به مشکل تقلب و ریشه‌های آن واکنش جدی نشان دهند.

۲۱ مرداد ۱۳۸۷

استادان یا پژوهشگران حامی

حمایت

اگر می‌خواهید نامتان به‌عنوان یکی از حامیان ذکر شود، نام کامل و آدرس وبگاه خود را به آدرس ghodsi_AT_sharif_DOT_edu ارسال نمایید و در صورت تغییر گروه حامی ما را مطلع کنید..

تعداد زیادی آدرس بلاگ خود را فرستاده‌اند که متاسفانه امکان استفاده از آن به‌جای وبگاه نیست.

بایگانی مطالب

آخرین نظرات

با توجه به این نکته که در رابطه با تقلب و تاراج علمی، فرهنگسازی و نیز ارتقا بهکاری علمی (scientific Best Practices) در این بلاگ مطالب مقیدی در طی یکسال گذشته صورت گرفته است، پیشنهادی دارم. در صورتیکه اساتید و همکاران گرامی من در این وبلاگ صلاح بدانند چرا این مسئله به روشی که مالوف جامعه دانشگاهی است مورد بررسی قرار ندهیم؟ بخشهای مختلف این پدیده را می توان بصورت موضوع پایان نامه در اختیار دانشجویان قرار داد. در صورت امکان می شود که پایان نامه را بصورت مشترک بین دو موسسه انجام داد. بررسی پایگاه های پایان نامه های مرکز اسناد و مدارک علمی ایران به نشانی Irandoc.ac.ir حاکی از آن است که هیچ پایان نامه ای با کلید واژه بازیابی تقلب تا زمان نوشتن این پست به ثبت نرسیده است.

نظر شخصی من اینست که نوعی گداختی (FUSION) بین تواناییهای دانشگاه های دارای علوم انسانی قوی تر با دانشگاه های فنی در این زمینه صورت گیرد. در تحقیق به مواردی برخورد کردم که از آن می توان بعنوان استفاده خلاقانه، اما اسف بار، از نرم افزارهای معمولی برای پنهان کردن تاراج علمی نام برد. ماجرای ماشین نرم افزاری SCE که بطور خودکار مقاله ایجاد می کرد دیگر برای همه بزرگواران این بلاگ قدیمی شده است. با این همه تجربه ششماه گذشته من در رابطه با تقلب به من اطمینان می دهد که این رویه، یعنی هم افزایی بین اساتید این گروه راه موثری برای روشن کردن مسیر آینده است. برای مثال توصیه می کنم که به نشانی وب زیر در رابطه با جرم شناسی تقلب به نشانی وبگاه زیر در کشور اسپانیا رجوع کنید http://www.iula.upf.edu/forensiclab/fmetoduk.htm

آزمایشگاه اطلاع رسانی دانشگاه تهران از طریق عضویت خود امکان دسترسی به بیش ازیکصد مرکز اطلاع رسانی در دانشگاه های فنی سی کشور در اروپا، امریکای شمالی و اقیانوسیه را را دارد. این شبکه، شبکه مهمی به لحاظ منابع در رابطه با روالهای جاری در مورد تاراج علمی است.

نشانی تماس آزمایشگاه عبارت است از:

آزمایشگاه اطلاع رسانی
دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی
دانشگاه تهران
تهران 3993-14155
ایران
psyedu.ut.ac.ir
تلفن: 61117461-021
نمابر:61117413-021 (فقط در ساعات اداری)
نشانی الکترونیکی:Nnaghsh@ut.ac.ir

در پایان باید خاطر نشان سازم که این اقدام بر اساس مسئولیت شخصی من استوار بوده و نه تلویحا و نه بصورت صریح نباید دانشگاه تهران را حامی یا درگیر در آن دانست.

راه حل خارج از جعبه برای مسئله تقلب؟

Nader Naghshineh | جمعه, ۱۷ مهر ۱۳۸۸
با سلام
اساسا هنگامی که به مسئله تقلب می اندیشم آن هم در ایران با نوعی دوگویی روبرو می شوم. از طرفی تقلب را امری مذموم می دانیم از طرف دیگر هنگامی که طرف خارجی است برخی آنرا مذموم ندانسته بلکه آنرا حتی توصیه می کنند. از طرفی کمیته تشکیل می دهند تا رتبه دانشگاهشان را یا درTHES-QS و شانگهای بالا ببرند، اما از طرف دیگر در همان دانشگاه، دانشجوی بخت برگشته را که تنها به استاد خود اعتراض کرده است که چنان مورد لطف و مرحمت ( بخوانید تهمت و افترا) قرار می گیرد که با کمال اکراه در بین اعداد اخراج مغزیها فرار گیرد. یا از زیر درب اطاق کارتان دو جلد کتاب، شبانه و در پاکت قهوه ای، به داخل می فرستند که حاوی سرقت ادبی یک استاد از استاد دیگر است. لابد انتظار دارند که چون نام ما در میان حامی های این بلاگ است ملجا و حبلی برای احقاق حق باشیم. اما همانطور که آفای دکتر قدسی قبلا اشاره داشتند، ما فقط یک جمعی هم اندیش هستیم که NGO هم به حساب نمی آییم. در ارزش ما همین بس که پای نامه ای را در رابطه با خطرات سیاهکاری علمی ناشی از تقلب برای وزیر قبلی علوم امضا کردیم و انقدر چشم انتظار جواب (حتی منفی) شدیم که گل بود به سبزه نیز آراسته شد اما جوابی داده نشد.

سان تزو در کتاب خود موسوم به Ping Fa یا هنر جنگ در بحث مربوط به مه جنگ (Fog of War) به روشهایی اشاره دارد که بهنگام رو در رویی با یک حریف قوی با از آنان استفاده می کنید. البته حریف در مورد ما قوی نیست بلکه بی تفاوت و تن آسا (Lethargic) است. آنچه که این وبلاگ بخوبی می تواند برای آن بکار آید، سخنگاهی برای در میان گذاشتن تجربیات و تسهیم راه حلهایی است که در بخشی از سازمانهای متبوع ما عمل کرده است. بسیاری از انجمنهای علمی و سازمانهای نظارتی در جهان از آغازی بسیار کوچک و خاشعانه ای چون ما شروع کرده اند.

هرکدام از ما می تواند در حوزه خود بعنوان کاتالیست تغییر عمل کند. برای نمونه در برنامه درسی من بخشی را در رابطه با اخلاق حرفه ای و تقلب گنجانده ام. یا جمعی از همکاران من، در گروه شرایطی را برای قرار دادن نام خود در مقالات مشترک با دانشجویان برقرار کرده اند.

از طرف دیگر، شبیه ساری وضعیت فعلی حاکی از آن است که اعضای حامی این وبلاگ نیاز دارند که همیشه این مسئله را در جلوی ذهن سیاستگزاران قراردهند. در سینما غیر از جایزه اسکار جایزه ای موسوم به تمشک طلایی وجود دارد ( البته این ترجمه ای محترمانه است، عبارت واقعی آن ناظر بر چیزی است که در کتاب دایی جان ناپولیون ایرج پزشکزاد از آن به صدای .... یاد شده است). چرا ما برای دانشگاه و موسسات ایرانی چنین جایزه ای را در نظر نگیریم؟ البته باید دید که جایزه را به کی باید داد و شرایطش چگونه باشد؟

در عیر اینصورت نباید از آمدن روزی تعجب کرد که شعار "به دانش روان را توانگر کنید خِرَد را ز تن بر سر افسر کنی" در دانشگاهای کشور به "تقلب توانگر کند مرد را، دو چندان کند نمره Thes-QS را" استحاله یابد





نمره آخر ترم؟

مهدي ضرغامي | چهارشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۸۸
در یک یادداشت قبلی تاکید شد که در آسیب شناسی تقلب علمی در ایران باید بیشتر به ریشه ها پرداخت. یکی از مسایل عمیق و مبتلا به جامعه دانشگاهی بحث دادن نمره قبولی است. به نظر نگارنده تعدادی از اساتید در اعطای نمره آخرترم دانشجویان دلایلی به غیر از عملکرد علمی دانشجو را معیار قرار می دهند که باعث پایه گذاری بنای کجی می‌شود. در واقع تقلب علمی بعضی افراد در ارایه رساله و مقاله تنها میوه نهایی و البته تلخ این درخت است.

برای روشن شدن منظور به یک خاطره جالب اکتفا می کنم:" در سفر حجی با یکی از اساتید دانشگاه گفتگو از معیار نمره دادن باز به میان آمد. ایشان گفتند که آخر هر ترمی نمره‌های بالای 7 را 10 می‌دهم ولی امسال بخاطر تشرف به حج و اینکه دل کسی نشکند تمام نمرات بالای 5 را 10 داده و با خیال راحت به مسافرت آمده ام!"

کارگاه اخلاق انتشاراتی- برداشت دوم

Nader Naghshineh | شنبه, ۱۱ مهر ۱۳۸۸
پست قبلی در مورد مواد کارگاه اخلاق انتشاراتی دو نظر را بخود جلب کرده بود. در این میان نظر آقای مقدم جالب بود که قبل از پرداختن به آن، عینا در اینجا نقل می کنم:

مسلما"ایدهء «کارگاه اخلاق انتشاراتی» در جامعه کنونی ما نه تنها ایده ای است نو بلکه در شرایط اخیر نیاز به آن به شدت احساس می شود. هنگام بررسی یک تقلب علمی فرض بر این است که مولفین کلیه مسایل مربوط به تالیف را می دانند و سوال اینجاست که چرا تقلب صورت پذیرفته است؟ اکنون این سوال را مطرح می کنم:«آیا کلیه افرادی که به نوعی وارد دنیای تالیف مقاله یا کتاب می شوند، از اصول مقاله نویسی و یا تالیف کتاب اطلاع کامل دارند؟» اگر جواب سوال فوق مثبت باشد، یا مولفین دست به تقلب نمی زنند و یا اگر دست به تقلب بزنند چنین ناشیانه عمل نمی کنند. برای نمونه، در مقاله دکتر دانشجو و دانشجوی دکتری ایشان، یک تقلب فاحش صورت می گیرد و در عین حال آنها به مولفین اصلی مقاله نیز رفرنس می دهند. این موضوع نشان می دهد آنها اصول رفرنس دادن را نیز نمی دانند. آنها نمی دانند کجا باید رفرنس داد، چرا باید رفرنس داد، اگر یک موضوع مشترک در دو یا چند مقاله بیان شده باشد به کدامیک باید رفرنس داد و ... مجموعه ی این ندانستن ها باعث می شود که دانشجوی دکترای آقای دکتر دانشجو در مقام دفاع از یک تقلب اشاره می کند که «ما به نویسندگان اصلی نیز ارجاع داده ایم!!»

در جایی دیگر نیز جناب آقای دکتر بهبانی وزیر محترم راه و ترابری تعریفی را از تقلب ارایه می دهند، که با هیچیک از اصول مقاله نویسی همخوانی ندارد و این به وضوح عدم اطلاع ایشان از تعاریف صحیح در خصوص اخلاق حرفه ای علمی را نشان می دهد.

در حقیقت جمله معروفی است که می گوید: «آنجا که شناخت باشد اندیشه ها هماهنگ اند». متاسفانه بسیاری از اندیشمندان ایرانی یا «شناختی» از اصول مقاله نویسی ندارند و یا «شناخت» های متفاوتی از این موضوع دارند. در نهایت چون در ارتباط با یک موضوع شناخت یکسان وجود ندارد، اندیشه ها نیز یکسان نیستند. برای نمونه، وقتی تعریف تقلب به عنوان «شناخت» نزد دکتر بهبهانی و سایرین یکی نباشد؛ آنچه را سایرین تقلب می نامند ایشان کار علمی اصیل می نامند.

سرانجام وجود کارگاه های که محققین بنام جامعه بتوانند اصول مقاله نویسی، رعایت اخلاق علمی، امانتداری علمی و ... بسیاری مسایل دیگر را به مبتدیان آموزش دهند، بسیار ضروری به نظر می رسد.

بنده عقیده دارم عبارت: «خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج» بایستی به صورت: «خشت اول گر نهد معمار راست تا ثریا می رود دیوار راست» بازنویسی شود. بنابراین بجای بررسی «2-فنون تقلب قانونی و روشهای آشکار سازی» بایستی تنها به « آموزش فنون و روشهای صحیح در نوشتن یک مقاله اصیل» تاکید و بسنده کرد.

در پایان چند نکته را یادآور می شوم:
بعضی از اساتید محترم و بسیاری از دانشجویان تحصیلات تکمیلی که وارد حیطه مقاله نویسی شده اند، هنوز نمی دانند:

1- «عنوان» یک مقاله چگونه بایستی انتخاب شود و اینکه چه اصولی در انتخاب یک «عنوان» برای یک مقاله وجود دارند.

2- کلمات کلیدی کدام ها هستند و ترتیب قرار گرفتن آنها به چه صورت است.

3- اصول «رفرنس» دادن چیست؟ کجا و تحت چه شرایطی باید رفرنس داد؟ در صورت وجود چند مرجع به کدام مرجع باید رفرنس داد تا حقی از کسی ضایع نشود؟

4- آیا می دانید هنوز کسانی در جامعه علمی یافت می شوند که یک مقاله را همزمان به چند ‍مجله می فرستند و نمی دانند این کار بسیار ناپسند است؟

5- آیا می دانید که بسیاری از افراد هنوز قدرت تشخیص مجلات علمی معتبر جهانی را ندارند؟

و ...

آیا بهتر نیست برای جلوگیری از تقلب، به عنوان یک گام مثبت و عملی، به ایجاد «کارگاه های اخلاق انتشاراتی» مبادرت ورزید و اصول و فنون اخلاق حرفه ای علمی را یادآور شد.

فی الواقع در بخش مربوط به تقلب قانوتی و روشهای آشکار سازی، مسئله بیشتر متوجه اساتید است که با روش سنتی کنترل مقاله سروکار داشته و کمتر در معرض برخی از مقالات سری دوزی شده قرار کرفته اند که ماحصل دوخت ودوزهای اینترنتی و برنامه نویسی افیس است. به عبارت دیگر نوعی از تقلب سفیدنما شده (whitewashed) وجود دارد که در ساده ترین شکل نوعی بازنمایی متن سرقت شده است.

بخشهایی از هسته این کارگاه ملهم از پروتکلهای شرکتهای آمریکایی چون Dialog ، Allied Signal و SAIC است که به نحوی در کار راست آزمایی منابع اطلاعاتی و حتی ایجاد دانش جدید ( در وجه پتنتی) آن درگیر هستند. در رابطه با مقاله نویسی الحمدا... کارگاه های زیادی وجود دارند که خود بصورت صنعت رو برشدی نمود پیدا کرده اند.

تعداد تحقیقات آکادمیک در حیطه تقلب در ایران قلیل هستند. برخی از واحدها از جمله آزمایشگاهی که در آن به حدمت مشغول هستم دچار نوعی خود سانسوری هستند. گاهی مجبور هستیم که گزارشات خود را بصورت خلاصه های اجرایی بصورت لابی گونه و با استفاده از عاملهای دسترسی به گوش مسئولان برسانیم. مطالعه روانشناسی و تربیتی در زمینه شرایط دست یازیدن به تقلب برای پیشبرد منافع فردی بسیار مسئله ساز است. با اینحال کاملترین کار مکتوب در این زمینه توسط سرکار خانم دکتر الهه حجازی، دانشیار دانشگاه تهران صورت گرفته است. بکی از یافته های تحقیق حاکی از آن است که قبل از اقدام به تقلب، مرتکب بالقوه آن سعی میکند که از کار ارزش زدایی (فبح زدایی) کند تا عمل تقلب را با دغدغه های وجدانی کمتری صورت دهد.

اساسا وضعیت دانشگتاه اگر حاوی ثنویت ارزشی (Value Duaism) باشد، مانند آنچه که با آن امروز روبرو هستیم معمولا کفه به نفع بخشی که کمترین تلاش را می طلبد سنگینی می کند. در این حالت تقلب پرو بال می یابد. همه ما در پیش خود مثالهای مشابه داریم از اساتیدی که بجد با دانشجو کار کرده و در عین محکمی و اقتدار با علاقه استعداد دانشجو را پرورش می دهند و در عین حال اساتیدی وجود دارند که برخوردشان با دانشجو دست کمی از رقابت برای محبوب شدن ندارد. عدم یکدستی در سیاسیتهای مربوط به دانشجویان و عدم هماهنگی گروه های علمی یکی از بسترهای پرورش دهنده رفتارهای پرسش برانگیز علمی بشمار می رود.

از طرفی نمی توانیم دانشجو را مجبور به رعایت پروتکلهای بهکاری علمی (scientific best practices) بکنیم زمانی که خارج از دانشگاه وحتی در حود داتشگاه با وضعیتی روبروست که در آن شاهد است که نقض پروتکلها منفعت بیشتری از رعایت آنان را در بر دارد. بنظر من در چنین وضعیتی باید برخوردی واقع بینانه داشت و آن اینست که انتخابهای دانشچو را بیشتر و متنوع تر کنیم و افق دید وی را وسیعتر کنیم. این امر البته با توجه به سیاستهای انقباصی وزارت محترم علوم و آموزش عالی در حال حاضر بیش از پیش دشوار شده است. زمانی برای دانشجوی دکترای خود کارورزی را در دانشگاه تورنتو برنامه ریزی کردم که دانشگاه تهران فقط می بایست پول بلیط را فراهم می کرد و هزینه بعهده تورنتو بود. دانشجو می رود وزارت علوم ، و به ایشان می گویند کانادا تحریم است. یا در مورد دیگر از 60 میلیون ریال هزینه شرکت در کارگاه، فقط 10 میلیون ریال آنرا باز پرداخت می کنند. در چنین حالتی آیا زمینه برای هل دادن فرد به سمت و سوی کارهای راحت و بعضا مسئله دار مساعد تر نیست؟

سرکار خانم فاریا پیشنهاد کردند که کارگاه اخلاق انتشاراتی را هقته پژوهش برگزار کنیم. من میل دارم این کارگاه از طریق وب کستینگ در چند دانشگاه اجرا شود. بنا بر این اگر افرادی به این کار علاقمند هستند مستدعی است بر من منت گذاشته و نظرات خود را مطرح کنند


نادر نقشینه
پیشاپیش لازم به ذکر است که مطلب حاضر صرفا بیان یک مشکل کاملا صنفی بوده و با نگاه دفاع از حرمت شغلی اساتید دانشگاه نوشته شده است و نگارنده مانند بسیاری از دانشگاهیان اساسا تمایلی برای ورود به مسائل سیاسی به شکل حرفه¬ای را ندارد.

1- امروز جامعه علمی کشور با بزرگترین مشکل حیثیتی از زمان تاسیس دانشگاه¬ها و ورود علوم جدید به کشور روبروست. تداخل مسائل و مشکلات سیاسی، اجتماعی و علمی با یکدیگر معضلاتی را به وجود آورده است که جرات ورود، اظهارنظر صریح و تصمیم¬گیری صحیح در خصوص بعضی از انحرافات صنفی را از ما گرفته است. مسائلی که بی¬تردید در تاریخ آموزش عالی کشور بی¬سابقه بوده-اند. باید قبول کنیم که حتی اگر وقوع بعضی از مشکلات در داخل کشور برای ما قابل توجیه باشند به هیچ وجه نمی¬توان آنان رادر سطح جوامع جهانی نیز پذیرفته شده دانست. امروزه نشریات و سایت¬های معتبر تخصصی-بین¬المللی ما را متهم به تقلب علمی می¬کنند و مهم نیست که متهمان همفکران ما هستند یا اندیشه¬ای متفاوت با ما دارند زیرا این حیثیت و آبروی جامعه علمی کشور است که هزینه می¬شود و از بین می¬رود. در این شرایط وظیفه ما چیست و با توجه به موقعیت خود و همکاران متهم چقدر حاضریم برای روشن شدن موضوع هزینه نمائیم؟

2- اصلا فرض می¬کنیم و امیدواریم که همه اتهامات وارده غلط و از روی غرض¬ورزی و دشمنی باشد ولی آیا می¬توانیم وجدان خود را در خصوص وقت و زمانی که برای دانشجو صرف نکرده¬ایم فریب دهیم؟ دوستان مگر یک انسان چقدر توان دارد که وزارتخانه و موسسه عظیمی را اداره و در عین حال دانشجویی را در مقطع تحصیلات تکمیلی راهنمایی نماید. باور کنید هرچقدر هم سوپرمن باشد امکان¬پذیر نیست. نتیجه این می¬شود که در خوشبینانه¬ترین حالت از توانایی¬ها و میزان پیشرفت علمی دانشجوی خود غافلیم و هرچه را او می¬گوید یا می¬نویسد می¬پذیریم. یا آنگونه که توسط یکی از مجلسیان در خصوص مشکل اخیر اظهار شده است به نوعی توسط دانشجو اغفال می¬شویم! (به هرحال دانشجو ضعیف¬ترین حلقه این زنجیر است و چه کسی را بهتر از او می¬توان برای شکستن همه ضعف¬ها بر سرش یافت؟ اوست که اگر مقاله نداشت دکتری نمی¬گیرد و به هزار مشکل دیگر گرفتار می¬شود).

3- با توجه به بند 2 و در اولین اقدام جهت کاهش احتمال بروز چنین تقلباتی پیشنهاد می¬شود که امکان پذیرش دانشجوی تحصیلات تکمیلی به طورکلی و دانشجوی دکتری به طور اخص از همکارانی که مسئولیت¬های اجرایی سنگینی از قبیل وزارت و وکالت و ریاست دارند سلب شود و به آنان گوشزد شود که علی¬رغم توانمندی¬های بی-نظیری که دارند اینگونه مسئولیت¬ها فرد تمام وقتی را می¬طلبند که با وظیفه راهنمایی دانشجویان در مقطع مذکور منافات دارد. برقراری این محدودیت در صورت عدم توجه دانشگاه¬ها، به سادگی توسط آحاد جامعه دانشگاهی از طریق تصویب در شوراهای گروه¬های تخصصی در هر دانشکده قابل اجراست.

4- در خاتمه، نگارنده سطور معتقد است که امروزه فرصت مناسبی پیدا شده است تا میزان راست¬آزمایی جامعه علمی کشور در جهت عمل به شعارهایش مورد محک قرار گیرد. بدیهی است که با توجه به موقعیت متهمان (توجه دارید از واژه متهم استفاده شده است نه مجرم) احتمال پرداخت هزینه¬های سنگین وجود دارد ولی آیا اگر این اتهامات صحت داشته باشند جایی برای ادامه رسالت معلمی باقی می¬ماند؟

سید حسین امیرشاهی
hamirsha@aut.ac.ir
سایت الف پاسخ جدیدی از نویسنده دوم مقاله ای که در نیچر راجع به آن صحبت شده است و موضوع یک پست قبلی در این وبلاگ هم بوده، را به طور کامل چاپ کرده است. برای دوستانی که فرصت خواندن تمام آنرا ندارند اهم نکات این نامه بدون هیچ تفسیر و قضاوتی به طور خلاصه (با جملات اصلی خود نامه) در زیر می آید:
1- اینجانب دانشجوی دکتری مهندسی مکانیک بوده ام که در سال 1387 فارغ التحصیل گشته ام.
2- دکتر دانشجو تنها نتایج علمی کار تحقیقاتی من را در راستای تحلیلهای SPH مورد مطالعه و بررسی قرار داده و تهیه نمودن مقاله در این زمینه را مناسب دانستند. اینجانب نیز پس از تدوین کامل مقاله و به منظور حفظ اصل امانت داری و به پاس همکاری ایشان به ویژه در رابطه با روش SPH، نام ایشان را به عنوان یکی از نویسندگان مقاله آورده ام.
3- از بی ادبی اینجانب بود اگر اسم ایشان را در انتها می آوردم... چون دانشجویان ایشان از ایمیل دانشگاهی ایشان برای فرستادن مقالاتشان استفاده میکنند لذا ژورنالهای مربوطه ایشان را به عنوان شخص رابط در نظر گرفته اند، حال آنکه تمامی ایمیلهای زده شده به منظور انجام روند چاپ مقاله در ژورنال توسط اینجانب زده شده است.
4- تمامی مسئولیت تدوین و نگارش مقالاتم بر عهده اینجانب(مجید شهروی) است، چرا که ایشان(دکتر دانشجو) در جریان نگارش و تدوین مقالات من نبوده است.
5- با توجه به اینکه این مقالات حاصل برخی از تحقیقات رساله اینجانب است، لذا نمیتواند بدون شباهت با یکدیگر باشند.
6- اینجانب در چکیده و مقدمه از متن مقاله کره ای استفاده کرده ام. ... بخش زیادی از چکیده و مقدمه مقاله اینجانب با مقاله کره ای همخوانی دارد. اما اینجانب در این مورد ایرادی نمی بینم چون کاری متداول و معمول است که به منظور طرح سوال در مقالات صورت میپذیرد.
7- حتی یک کلمه درباره این روش (SPH) در مقاله شخص کره ای آورده نشده است. حال آنکه بخش اصلی مقاله اینجانب درباره روش SPH است. درباره روش لاگرانژ که شخص کره ای هم کار کرده و من هم کار کرده ام نیز تفاوتهای زیادی وجود دارد. (در این پاسخ به تفصیل تفاوتهای روشها ذکر شده که برای اجمال از آن می گذرم).
8- در تمام مقاله من نه تنها به این مقاله رفرنس داده ام بلکه هر 31 مقاله که شخص کره ای در رفرنسهایش بیان کرده را آورده ام.
9- به نظر اینجانب از نظر علمی هیچگونه تقلبی صورت نگرفته است و اتفاقا یک روش علمی جدید در مقاله اینجانب ارائه شده است.
10- حجم مقاله اینجانب 16 صفحه است و قسمتهایی که با مقاله کره ای مشابهت دارد، کمتر از 30 درصد است که خود این تشابهات تنها از متون است که به علت ضعف زبان انگلیسی دانشجویان معمول است.
11- اگر با توجه به متن کامل و علمی فوق بازهم افرادی سوال داشتند، ... فقط کافیست با ایمیل اینجانب majid.shahravi@yahoo.com تماس حاصل نمایند.
12- بر اساس بررسیهای معاون محترم تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت ، سوابق دکلان باتلر (نویسنده این مقاله ها در نشریه نیچر) نشان دهنده این موضوع است که او صیهونیست میباشد.
13- با توجه به مطالب نوشته شده در نشریه "نیچر"(Nature) این احتمال وجود دارد که این نشریه بیشتر از اینکه دغدغه علمی برای سوء استفاده از علم دیگران داشته باشد، دغدغه سوء استفاده سیاسی از مطالب علمی دارد.


موضوع مناسب، استاد راهنمای مناسب

محمد قدسی | جمعه, ۱۰ مهر ۱۳۸۸

قسمت سوم
موضوع مناسب، استاد راهنمای مناسب
«ذهن زیبا» نام فیلمی است که بر اساس زندگی جان نش ریاضی دان برجسته و برنده جایزه نوبل، که در نوشتار قبل نیز ذکر خیری از ایشان شد، ساخته شده و در تلویزیون ایران نیز نمایش داده شده است. در اوایل فیلم می‌بینیم که نش در دانشگاه هاروارد دوره فوق لیسانس را به اتمام رسانده و آماده ورود به دوره دکترا می‌شود. استادان و دانشجویان از او انتقاد می‌کنند که هم دوره‌هایت، که از تو بسیار کم استعدادتر بودند، مدتی است که به طور جدی درگیر کار شده اند و هر یک تاکنون چندین مقاله منتشر کرده اند، آن وقت تو همینطور علاف در دانشگاه می‌گردی. و نش جوابی ساده و در عین حال قابل تامل به آنها می‌دهد: «هنوز موضوعی که توجهم را جلب کند را پیدا نکرده ام.» وی البته پس از مدتی موضوعش را پیدا کرد، نظریه بازی‌ها، و نه تنها تحقیقات دکترا بلکه تمام عمرش را بر آن صرف کرد و جایزه نوبل را هم در نهایت به خاطر همین موضوع گرفت.

انتخاب موضوع بسیار مهم است و این اهمیت از دو جنبه قابل بررسی است، عام و خاص. از جنبه عامل موضوع باید نه بیش از حد گسترده باشد که زمان زیادی برای مطالعه بخواهد نه بسیار ریز باشد. نه زیاد مشکل باشد که پس از چند سال تلاش بفهمیم انجام آن از عهده ما خارج است نه آنقدر ساده که بی ارزش به نظر بیاید. نه خیلی کهنه باشد که هر کس بخت خود را بر آن آزموده باشد و نه آنقدر نو که هیچ پیش زمینه ای در مورد آن وجود نداشته باشد. برای انتخاب موضوع از این جنبه، استاد راهنما کمک زیادی به دانشجو میکند.

اما انتخاب موضوع از دیدگاه خاص فقط به خود دانشجو بر می‌گردد. این دیدگاه در بسیاری موارد بی‌ارزش شمرده می‌شود و به کسانی که به دنبال موضوعی جالب توجه می‌گردند گفته می‌شود که مگر قحطی موضوع شده است، این همه موضوع زودتر یکی را انتخاب و کار را شروع کن. شکی نیست که در هر رشته علمی شاخه‌های متعددی وجود دارد و در هر شاخه موضوعات بسیاری هست که می‌توان بر روی آنها کار پژوهشی انجام داد. با این وجود برخی موضوعات علاقه پژوهشگر را برمی‌انگیزد و پژوهشگر را در موقعیتی قرار می‌دهد که شب و روز به موضوع فکر کند و در ذهنش به دنبال راه حل‌های ممکنه برای آن و سبک و سنگین کردن آنها بپردازد و به بیان دیگر پژوهنده عاشق کار پژوهشی خود می‌شود. استاد راهنما نیز در این راه حرکات دانشجو را زیر نظر دارد و هر زمان که احساس کند مسیر او نادرست است آن را اصلاح می‌کند و کار پژوهشی سرانجام به بار می‌نشیند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می‌شود. اما چه چرا این پروسه بسیاری اوقات به گونه ای دیگر طی می‌شود؟

در دانشگاه‌های خارجی معمولا روال این است که شخصی که قصد دارد در تحصیلات تکمیلی، و به طور مشخص دکترا، وارد دانشگاه شود ابتدا موضوع مورد نظر خود را انتخاب می‌کند و به پژوهش‌هایی مقدماتی در رابطه با آن می‌پردازد و در نهایت طرح پژوهش یا پروپوزال خود را می‌نویسد و بعد به جستجو در دانشگاه‌های مختلف می‌پردازد و ضمن سبک سنگین کردن دانشگاه‌ها از نظر امکانات، به دنبال استادی می‌گردد که در علاقمند به آن زمینه پژوهشی باشد. پس از تصمیم گیری متقاضی با استاد مورد نظر تماس می‌گیرد و پروپوزال و رزومه خود را برای او می‌فرستد، اگر مورد توجه قرار گرفت در دانشگاه پذیرش می‌شود وگرنه بخت خود را با استادی دیگر یا در دانشگاهی دیگر می‌آزماید. در برخی دانشگاه‌های خارجی نیز تماس با استاد ضرورتی ندارد و پس از فرستادن پروپوزال دانشگاه به تشخیص خود آن را به استادی می‌دهد و بعد نظر وی را جویا می‌شود.

در ایران پذیرش مقطع تحصیلات تکمیلی منوط به موفقیت در آزمونی رقابتی است. این آزمون در مورد بعضی مقاطع و دانشگاه‌ها به تنهایی تعیین کننده است و در موارد دیگر شخص پس از آن بایستی شخص از صافی مصاحبه شفاهی نیز عبور کند. کسی که به این طریق وارد دانشگاه می‌شود فرصت دارد که در محیط دانشگاه و با راهنمایی گرفتن از استادان مختلف موضوعی برای خود انتخاب کند و به راهنمایی استادی، که باز هم خود انتخاب می‌کند، کار را شروع نماید. این روش از آن رو که دانشجو در انتخاب موضوع تنها نیست و می‌تواند از کمک استادان برخوردار شود بهتر از روش دانشگاه‌های خارجی می‌نماید ولی مشکلاتی نیز وجود دارد.

مصاحبه شفاهی که قرار است معلومات علمی داوطلب را بسنجد در مواردی به صورت ابزاری در می‌آید تا استادان روشی مشابه دانشگاه‌های خارجی را در پیش گیرند بدین معنا که در این مصاحبه دانشجویانی که از قبل موضوع پژوهش خود را در اختیار استاد قرار داده اند و موافقت وی را جلب نموده اند پذیرش می‌شوند. این دانشجویان معمولا از دانشجویان قبلی همان دانشگاه و به طور مشخص همان استاد هستند. بزرگترین اشکال این شیوه این است که مخالف انصاف است. توجه داشته باشید که کسی که برای دانشگاه خارجی اقدام می‌کند فقط یک رزومه و پروپوزال می‌فرستد اما در ایران شخص به سختی برای شرکت در آزمون ورودی درس خوانده است و با وجود برتری علمی ، فقط به دلیل ناآشنایی با استادان، در مصاحبه مردود می‌شود. ایراد دیگر این روش آن است که شخص ممکن است به دلیل اصرار و علاقه ای که برای ورود به مقطع بالاتر دارد حاضر به پذیرش موضوعی شود که به هیچ وجه بدان علاقه ای ندارد.

اگر این فرض را کنار بگذاریم و در نظر بگیریم که داوطلبان بدون مصاحبه و یا با مصاحبه ای صرفا علمی گزینش می‌شوند نیز مشکل به تمامی حل نمی‌شود. دانشجویان در کلاس‌های اساتید مختلف شرکت می‌کنند و به این فکر می‌کنند که بایستی موضوع برای کار و همچنین استادی برای راهنمایی انتخاب کنند. متاسفانه در بسیاری موارد ترتیب انتخاب، موضوع و بعد استاد، برعکس می‌شود و دانشجو یکی از استادان را با معیاری مانند خوش اخلاقی، مرتبه علمی، تسلط به فن تدریس و در موارد معدودی هم آسانگیری! انتخاب می‌کند و بعد دانشجو با استاد وارد مذاکره می‌شود بدون اینکه اساسا موضوعی را از قبل انتخاب نموده باشد. استاد موضوعاتی محدود را به دانشجو پیشنهاد می‌کند و دانشجو هم که تصمیم خود را به صورت قطعی برای انتخاب استاد گرفته است، بدون اینکه با سراغ بقیه موضوعات و استادان برود، بلاخره یکی را قبول می‌کند. حال دانشجو، مانند دانشجوی پاراگراف قبل، موضوعی دارد که خود آن را انتخاب نکرده است و این احتمال وجود دارد که هیچ علاقه ای به آن نداشته باشد و چون انگیزش کافی ندارد به اندازه کافی به تحقیق و پژوهش نمی‌پردازد و بنابراین پس از گذشت چند سال کار متوجه می‌شود که به نتیجه مطلوبی نرسیده است.

حالت دیگر زمانی است که دانشجو با علاقه به دنبال موضوع برای خود می‌گردد و در نهایت آنچه که می‌خواهد را پیدا می‌کند ولی بعد از آن در پی انتخاب استاد نه بر اساس موضوع بلکه بر اساس معیار های گفته شده بر می‌آید و یا اینکه اساسا متوجه می‌شود که هیچ استادی در دانشگاه در این زمینه کار نمی‌کند. در این موقعیت استاد با پیشنهادی راهنمایی پایان نامه ای مواجه می‌شود که با سوابق کاری قبلی و علایق فعلی اش هیچ تناسبی ندارد. بسیاری اساتید چنین پیشنهاداتی را نمی‌پذیرند ولی برخی نیز در مقابل اصرار دانشجو تسلیم می‌شوند. حال دانشجو روی موضوع کار می‌کند و گزارش کارش را به استاد می‌دهد ولی استاد از آن سر در نمی‌آورد و اصولا بحث کردن و مطالعه چنین موضوعی را ملال آور می‌بیند. دانشجو سوال می‌کند و استاد که جواب آن را نمی‌داند پس برای جلوگیری از سوالات بداخلاق و می‌شود و دیگر دانشجو را تحویل نمی‌گیرد. در بیشتر موارد دانشجو دلیل این رفتار را درست متوجه نمی‌شود و تصور می‌کند ناراحتی استاد از آن روست که کارهایشان بی ارزش بوده است. دانشجو روز به روز نا امیدتر و درمانده‌تر می‌شود و در بهترین حالت تصمیم می‌گیرد که کار را فقط با اتکا به خود و بدون راهنمایی گرفتن از استاد به پایان برد.

به طور کلی زمانی که انتخاب موضوع بر اساس علاقه انجام نشود و یا استاد راهنمای نامناسبی برای یک موضوع انتخاب گردد، روند کار پژوهشی دچار اختلال جدی می‌شود و این اختلال رسیدن به نتیجه مطلوب را بسیار سخت می‌کند تا جایی که برخی دانشجویان پس از صرف هزینه و وقت بسیار برای رساندن به پایان کار و دریافت مدرک دست به دستبرد فکری می‌زنند.

البته نمی‌توان چنین ادعا کرد که روش دانشگاه‌های خارجی در پذیرش دانشجو می‌تواند در ایران هم مورد استفاده قرار گیرد چرا که متقاضیان ورود به تحصیلات تکمیلی در ایران بسیار زیادند و تصور آمدن عنوان دکتر در جلو نام بسیاری را اغوا می‌کند تا بدون علاقه به پژوهش متقاضی ورود به این دوره باشند و به قول عوام تصور می‌شود هر کشمشی نیاز به دم و هر انسان سرشناسی نیاز به لقب دارد، که البته در مورد برخی افراد به نظر می‌آید که دم بوده و نیاز به کشمش داشته است. در هر حال اینکه تصمیم گیری در مورد اعطای پذیرش دانشجویان بدون واسطه به اساتید محول شود مطلوب و عملی نیست ولی می‌توان برای دانشجویان تازه روشن کرد که اول بایستی موضوع را با توجه به علاقه انتخاب کنند و بعد استاد با توجه به موضوع. در غیر اینصورت احتمال شکست در انجام کار بسیار زیاد خواهد بود. برای جا انداختن این موضوع می‌توان از طریق انتشار کتاب راهنما اقدام کرد و یا آن را به کلاس شیوه پژوهش واگذار کرد.

پیامی
در پست قبلی خود از آقا یا خانم FARIA پیشنهادی را دریافت کردم مبنی بر اینکه کارگاه اخلاق انتشاراتی را بصورت یک شابلون (template) با رفرانسهای مربوطه ارائه کرده تا علاقمندان انرا در سایر دانشگاه ها در صورت تمایل اجرا کنند. این پیشنهاد خوبی است. در پستهای قبلی تحت نام سردبیر بحثهای خوبی در رابطه با این امر صورت گرفته است. البته باید اعترافی را در این میان انجام دهم. برای اجرای این کارگاه در سایر دانشگاه ها اگر نیاز به سفارشی سازی (customization) است، می بایست هسته مرکزی محتوای کارگاه دقیقا مشخص شود. اجرای محدود نشان داده است که استقبال بیشتر از جانب افرادی است که به سلسله مراتب افراضی نظام دانشگاهی تعلفی ندارند. اما بطور کلی هسته مرکزی کارگاه مبتنی بر موارد زیر است:
1- مفاهیم مربوط به اصالت اثر (مطالعه تطبیقی)
2- فنون تقلب قانونی ( تکنیکهای تقلب بر اساس تکذیب قابل تعمق Plausible Deniability) و روشهای آشکار سازی
3- آشنایی با پروتکلهای کمیته اخلاق انتشاراتی در رابطه با رسیدگی به تقلب (ازمایشگاه اخذ مجوز کرده است)
4- بررسی امکانات تعزیری در سکوت قانونی یا فقدان دستورالعملهای انضباطی در موسسه یا دانشگاه
5- بسترسازی اخلاق انتشاراتی از طریق ذهن سازی (mentorship)

اگر خانم یا آقای فاریا با من تماس بگیرند(+982161117405 و 7461) ، ضمن استفاده از نظرات ایشان رفرانسهای مناسب و بجا را برای ایشان ارسال خواهم کرد. در پایان میل دارم به صحبت GIGA در مورد اینکه این وبلاگ صرفا سخنگاهی برای برائت از متقلبین است نظری را اضافه کنم. عضویت من در این وبلاگ اساسا نه از برای تبری جستن بلکه حمایت از این حرکت است و فی الواقع آنچه را که موعظه می کنم بکار می بندم. اما در مورد، برا ی مثال موجودیتی مثل دانشگاه تهران که از حیث اینرسی بسیار سترگ است، اقدامات نمود عاجلی ندارد. من یادم می آید که در یک مورد ادعای تقلب در دانشگاه تهران که مدعی دانشجویی بودند که دست برقضا دختر یکی از اساتید بود، بعد از یکسال پیگیری نتیجه بایسته ای جز جلای وطن آن خانم برای ادامه تحصیل نداشت. از طرفی مورد مشابه از آن زمان دیگر گزارش نشده است. باید یا صبور بود. بقول چینیها یک سفر هزار فرسنگی با برداشتن گام اول آغاز می شود.

چائوشسکویی شدن علوم در ایران

Nader Naghshineh | يكشنبه, ۵ مهر ۱۳۸۸
با سلام

باید اعتراف کنم که مدت مدیدی است که به دلایل شخصی از این وبلاگ دور بودم. در رابطه با مسئله تقلب در کشورهای در حال توسعه با همکارانی در برخی دانشگاه های فنی در اروپا و امریکا سرگرم تحقیق بودم. در میانه کار وقتی کار به ایران رسید نتایج باعث دلسردی من شد. علیرغم تلاش بسیاری از اساتید بنظر می رسد که امکانات ما در سمت و سویی نیست که بتواند در آینده ظرفیت بحرانی (critical capacit) برای مقابله با این پدیده را فراهم کند. این نیاز به هم اکمل جلوه دادن خود در همه موارد اعم از مدیریت، علوم دقیقه و حتی غریبه، سیاست و کیاست نمی دانم از کجا ناشی شده است؟ بنظر می رسد که همه اینها ناشی از پدیده عدم کفایت شناختی (cognitive inadequacy) یا نوعی روان نژندی است. به هر حال برخی از ادعاها می بایست بلافاصله پاسخ داده شوند و با عدم اعتتا به انان فقط شدت ضرب چنبره (recoil) اتهامات را بیشتر می کند.

همه با نیکولای چائوشسکو، آخرین خودسالار (autocrat) اروپای شرقی در دهه 1980آشنا هستید. ایشان همسری بنام یلنا یا ایلنا ( بسته به تلفظ اسلاوی یا رومانیایی) داشتند. سرکار خانم یلنا نامی ترین دانشمند رومانی بودند چرا که مقاله ای را پیدا نمی کردید که رد پایی از خانم در آن نباشد. البته برای ترقی هم هر تازه واردی باید حق حسابی از جنس مقاله به یلنا چائوشسکو می داد. در اخرین بازجویی از یلنا قبل از اعدام، مفتش مداوم پیگیر ان بود که چه کسی مقاله یلنا را می نوشته.

بنظر می رسد که با این وضعیت، نوعی از چائوشسکویی شدن در آموزش عالی در حال تکوین است. نوشتن مقاله خارجی به هر قیمتی، ایجاد نوعی نظام ارباب رعیتی علمی که در ان رعیت (بخوانید دانشجو یا هیئت علمی جونیور)بجای بخشی از محصول, کارمایه فکری خود را هبه می کند. این مسئله در نظام ترفیع و ارتقا نیز دچار نوعی نژندی است.

بعنوان حامی ریز نقشی از اساتید بر علیه تقلب، فکر می کنم نیاز به اقدامی ملموستر و محکمتر در این رابطه داریم. برنامه من در دانشکده محل خدمتم متوجه برپایی کارگاهی در رابطه با اخلاق انتشاراتی برای اساتید و دانشجویان است. البته یکی از همکاران که قریحه طنزشان به مراتب بیشتر از من است پیشنهاد دادند که برای استقبال بیشتر نام کارگاه را به کارگاه بازنمایی ادبی مقالات علمی بدون اینکه گیر بیافتیم تغییر دهم. در صورت داشتن پیشنهاد کمافی السابق پذیرای شما در آزمایشگاه اطلاع رسانی هستم.

با تشکر
نادر نقشینه

به کجا می رویم؟

Mohammad Amin Alipour | شنبه, ۴ مهر ۱۳۸۸
حتما دو خبر دلسرد کننده امروز به نگرانی های این روزهای دوستان افزوده، یکی خبری از روزنامه ی لیبراسیون که متاسفانه شواهدی از تقلب علمی وزیر راه خبر می دهد. جزییات این خبر را در لیبراسیون و ویکی پیدیا می توانید ببینید. و خبر دیگر توهین یکی از مظاهر صاحب سبک تقلب به کارمندان خود(لینک).
شاید خبر دوم مربوط به اهداف این وبلاگ نباشد ولی مطمینا یکی از افتخارات جامعه دانشگاهی است که چنین فردی را از خود طرد کرده که در غیر اینصورت همه ما شرمگین بودیم.
یک سوال خیلی ساده به وجود می آید: به کجا می رویم؟
لزوم اطمینان از عدم تقلب ، اعتقاد به اخلاق است. در غیر صورت نه تنها تقلب علمی بلکه هرگونه تقلب دیگری متصور است.